تبلیغات

عشق فریاد بی صداست - ببار باران برایدلهای غمگین ببار باران ببار امشب
عشق فریاد بی صداست

بازبرای تو مینویسم در این شب سرد و بی ستاره در این شب وهم انگیز برای تو مینویسم،شاید بدانی برای یهانه ای که این دل ماتم زده ام میگیرد برای اشکهایی که بی محابا بر پهنای صورت میریزند برای تویی که هیچوقت کنارم نیستی برای تو

http://www.pic.iran-forum.ir/images/0ir2eyjc05ylbnegv0hb.jpg

 نبودنت غمگینم میکند گریه هایم بی بهانه

نیست دلم بهانه تو را میگیرد وقتی نامه ام را میخوانی غمگین میشوی اشک میریزی برای ستاره بی فروغ خودت برای تنهاییش ، برای ناکامی اش برای دلواپسی هایش نمیدانم چرا اسمم را عشق گذاشته اند عاشقی باید روشنایی داشته باشد چه فایده دارد در هر محفلی چون ستاره ای بدرخشم ولی در زندگیم، درون خودم حتی کور سویی نداشته باشم من میخواهم ستاره زندگی تو باشم در کنار تو بدرخشم به هر کجا که فدم مینهم تو کنارم باشی در اسمان زندگی ، در کنار تو دستم را بگیر و از این ظلمت رهایم کن تا همیشه کنار تو بمانم آخرش رفتی و گفتی كه می‌خوام بی‌تو بمونم آخرش رفتی و تنها میون غمهام گذاشتی رفتی و داغ دلت رو توی این دل جا گذاشتی رفتی و حسرت دیدن رو توی چشام

گذاشتی باورم نمیشه هرگز بدون تو من بمونم باورم نمیشه هرگز داغ عشقت رو ببینم تو كه رفتی واسه من دیگه هیچ عشقی نمونده تو كه رفتی واسه من دنیا هیچ رنگی نداره من میخوام بی تو بمیرم قصه رفتن بخونم من میخوام بی تو بمیرم تنهای تنها بمونم كاشكی كه لحظه آخر نور چشماتو ببینم بزنم زل توی چشمات بگم كه عاشقت هستم كاشكی كه لحظه مردن نور عشق رو ببینم بگیرم تو رو تو آغوش در بستر سردم با خاطرات تو به سر می برم... اما افسوس که تو در رویا هم نمی دانی که من دوستت دارم!! من عاشق عاشق بودنم.من عاشق با تو بودنم.من عاشق وجودتم.اه..... دلم برات یك دنیا تنگ است..برای حرف زدنت.بوسیدنت.دیدنت.نوازشت.تنگ است. افسوس!!اینک که رفتیو مرا با یک دنیا غم و اندوه تنها گذاشته ای اینک به یاد تویی هستم که رفتی و زندگیم.عشقم.روحم.مهرم را بارفتنت ربوده ای و برده ای دوستت دارم 




نوع مطلب : عشقه تو، عمومی، دوست دارم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 16 اردیبهشت 1387 :: نویسنده : (kamyab tajik )
یکشنبه 12 آبان 1387 11:38 ق.ظ
___***____***____***__ *** _____
__***________****_______***____
_***__________**_________***___
_***________*سلام*________***__
_***__ من آپم عزیزم یه سر بزن_ ***__
__*** ____*نظر یادت نره* ____***___
___***________ _________***_____
____***_____LOVE!_____***______
______***___________***________
________***_______***__________
__________***___***____________
____________*****______________
یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 07:05 ق.ظ
قهرمانی پرسپولیس رو به پرسپولیسی ها و

موندن استقلال در لیگ برتر رو به استقلالی ها تبریک عرض میکنم ...!!!
یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 04:05 ق.ظ
سلام

ممنون از اینكه سر زده بودید و معذرت كه دیر شد نبودم.

اول از همه دكلمه وبلاگ واقعا زیباست،تبریك به خاطر سلیقه.

متن هم مثل همیشه با احساس و زیبا بود.

شاد باشید دوست عزیز.
سه شنبه 24 اردیبهشت 1387 11:05 ق.ظ
آپم.حتما بیاید.منتظرم....
شنبه 21 اردیبهشت 1387 07:05 ق.ظ
_____****__________**** _______
___***____***____***__ *** _____
__***________****_______***____
_***__________**_________***___
_***________*سلام*________***__
_***__ من آپم عزیزم یه سر بزن_ ***__
__*** ____*نظر یادت نره* ____***___
___***________ _________***_____
____***_____LOVE!_____***______
______***___________***________
________***_______***__________
__________***___***____________
____________*****______________
*امیر*________***_______________
شرمنده كه دیر بهت سر زدم به خدا .
جمعه 20 اردیبهشت 1387 03:05 ق.ظ
:>


:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>:>








:>














:>


جمعه 20 اردیبهشت 1387 03:05 ق.ظ
سلام تنها جون چقدر اینجا غم داره دست نوشته هاتو خوندم خیلی باحال بود ولی خیلی غمگینی
سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
سلام اقا كامیاب ببخش برات شعر میذارم تنها چیزیه میتونم بهت هدیه بدم منتظرم اپ كردم بیا منتظرمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
تو را که مثل غنچه های نو رسیده کوچکی

به دیت پنجه های زخمی خزان می افکنم

مگر تو میهمان کنی مرا به مهربانیت

شکوفه های خنده را بریز روی دامنم

مرا به میهمانی تبسمی نمیبرد

کسی که فکر میکند من از نژاد آهنم

کسی که سهم کوچک مرا از عشق داده است

عبور تازیانه های بوسه روی گردنم

و من اسیر رنجهای بیشمار میشوم

فقط به اتهام این که مرد نیستم زنم

گلم تو اعتماد کن به شانه های خسته ام

بلند میشوم اگر هزار بار بشکنم

عروسکم بخواب شب ز نیمه هم گذشته است

ببخش دیگر از غم زمانه دم
سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
گلم کسی که ایستاده در برابرت منم

ببخش اگر که خسته و شکسته حرف میزنم

رها کن از حصار سینه ات پرنده مرا

ببین چه بی ترانه مانده روزهای روشنم

دلم گرفته نازنین از این حصار آهنین

که پا گرفته مثل درد لا علاج در تنم

دلم گرفته نازنین من وگرنه حیف نیست

که با تو از گلا یه های تلخ حرف میزنم
سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
اما من وجود دارم
برای تنهایی دیوارهای اتاق
برای انتظار قلبهای بدون عکس
برای ترک خوردگی روح باغچه
من هستم با قلبی شکسته اما در حال تپیدن جدا از همه بودنها
همانطور که آسمان هست
سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
آسمان هست
من هستم
مثل یک پرستوی مهاجر با حسی غریب
اما نه برای تو و نه برای هیچکس
در کنار این مردم
شاید حضور صدایی نتواند نگاههایی چنین سنگین را جا به جا کند
سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
او از ترانه تنهای ام جداست
مردی که من بر سر راهش نشسته ام
بیگانه ای که از تب عشقش شکسته ام دیگر کنار آینه ها پیدا نمی شود
رویا که بی حضور تو زیبا نمی شود
سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
در پیچ و تاب جاده ها دیوانه می شوم
در پیچ خوابها بی تو بی تاب مانده ام
از گرمی نگاه تو شب تاب مانده ام
روزی که بی حضور تو آغاز می کنم
در کوچه های خاطره پرواز می کنم
اشکی که از زلا لی عشقم چکیده است
از چشمای پاک تو بهتر ندیده است
تقدیر من همیشه شکیبایی وفاست
سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
باور نمی کنم که به این سادگی گذشت
از کوچه های خالی مردانگی گذشت
دیدی تمام قصه های ما اشتباه بود
شش دفتر کنار اتاقم سیاه بود
دیگر فریب دست قضا را نمی خورم
گندم به پشت گرمی حوا نمی خورم
فردا کنار خاطره ها بیگانه می شوم
سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
تک دختری که چشم تو را دوست داشت مرد
در آبی نگاه تو معنا نداشت مرد
در انتظار پنجره ها را شکسته بود
از این همه دروغ و ریا شکسته بود
در یک غروب سرد زمستان به خواب رفت
از لحظه ها جدا شد تا آفتاب رفت
سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
گفته بودم كه دل به كس ندهم

تو ربودی به دلربایی ها

چون در آیینه روی خود نگری

می شوی گرم خودستایی ها

موی ما هر دو شد سپید وهنوز

تویی و عاشق آزمایی ها

شور عشقت شراب شیرین بود

ای خوشا شور آشنایی ها
سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
در دل سرد سنگ تو نگرفت

آتش این سخنسرایی ها

چشم شوخ تو طرفه تفسری ست

آشكارا به بی حیایی ها

مهر روی تو جلوه كرد و دمید

در شب تیره روشنایی ها

سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 10:05 ق.ظ
هان چه حاصل از آشنایی ها

گر پس از آن بود جدایی ها

من و با تو چه مهربانی ها

تو و با من چه بی وفایی ها

من و از عشق راز پوشیدن

تو و با عشوه خودنمایی ها
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



نویسنده شعر و دلنوشته های عاشقونه




دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های دلتنگی عاشقانه ی تو پرشده است کسی صدایم می زند ومن تنها به احترام دل عاشقت، کنار خلیج نام عاشقانه ی تو لنگر می اندازم. دل نوشته هایم ، راز دل پریشانم را رسوا می کنند و من آواره ی سرزمین رویاهایم می شوم. هیچ کس نمی دانست تو... تنها بهانه ی مشق عشق من بودی!
نویسنده:
kamyab.tajik











تو بیا تا برایت بنویسم
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس كنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره كن
تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرونگذار دوباره تنها شوم....











اینها اوج احساس کامیاب است
من بخاطر تو نمانده‌ام، به احترام قلبی كه دوستت دارم را زمزمه كرد، مانده‌ام. هرچند كه تو در نظر من یك انسان معمولی هستی اما من بخاطر لبهایی كه مرا فرشته می‌خوانَد و بخاطر دستهایی كه در سرمای زمستان وجودم را گرما می‌بخشدمیمانم
دوست داشتن حرف كمی نیست كه بتوانم ساده از آن بگذرم. اگرچه این روزها این واژه مقدس بازیچه زبان مردم شده است اما هنوز هم برای من ارزشمند و ناب است. من بخاطر تقدس این واژه با تو میمانم...







تو که تنهای کامیاب تو تنهایی توکه حتی شبی راهم به یاد من نمیخوابی دلم در حسرت یک دوست دلم درحسرت یک بی ریای مهربان مانده است توکه هردم عنان یار میبردی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میخواندی تو که خود را مثال عشق تنها نام میبردی تو تنهایی؟ تو کامیاب دل هر عشق بی نامی تو که تیر خلاصت را به سوی یار میاندازی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میگفتی چرا؟اندم که از یک سو فرا خوانی ز سوی دیگرت تیر بلا رانی تو خود گفتی برو قلبت اهورایست منم رفتم ببینم یار بارانیست؟





مدیر وبلاگ : (kamyab tajik )
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی