تبلیغات

عشق فریاد بی صداست - انتظار دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده
عشق فریاد بی صداست

http://www.pic.iran-forum.ir/images/967q0zk92a0pkbqz6x3.jpg

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده

خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم.

به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم.

دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.تو را کجا می توان دید؟

در آواز شب اویز های عاشق؟

در چشمان یک عاشق مضطرب؟

در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟

دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند،برای تو نامه بنویسم.

و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی.

ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز
بخوانم.

کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم.

می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به
دنیا نیایند.

می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود.

می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو
هدیه نشود.

دوباره شب،دوباره طپش این دل بی قرارم.

دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد.

دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم.

دوباره شب،دوباره تنهایی،دوباره سکوت،دوباره من و یک دنیا خاطره.





نوع مطلب : دلتنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 28 فروردین 1388 :: نویسنده : (kamyab tajik )
شنبه 31 مرداد 1388 06:42 ب.ظ
خدا زیبا ترین مجهول کائنات هستش . بیاییم یکم این زیبایی مطلق رو حس کنیم . برای حس کردن خدا فقط کافی که بری زیرآسمون و به آسمون نگاه کنی اون موقع هستش که میتونی راحت عرش و ببینی و بدون هیچ حجابی به خدا بگی خدایا . معبود من . دوستت دارم
سه شنبه 8 اردیبهشت 1388 12:07 ق.ظ
سلام
به به به!
موفق باشی
یاعلی
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1388 07:57 ب.ظ
سلام عزیز مرسی که بهم سر زدی.
یکشنبه 30 فروردین 1388 09:50 ب.ظ
یکشنبه 30 فروردین 1388 09:49 ب.ظ
سلام خاله جون خوبی پسر غمگین خدا عشقتو بیامرزه اگه بود بهت افتخار میکرد خاله به چت سر بزن منتظر نوشته هات هستیم دله بچه ها برات تنگ شده بازم مثله همیشه عشق تو بی صدا معنی کردی افرین
شنبه 29 فروردین 1388 07:05 ب.ظ
شنبه 29 فروردین 1388 07:05 ب.ظ
شنبه 29 فروردین 1388 07:05 ب.ظ
سلام کامیاب جون قشنگه عزیزم موفق باشی
شنبه 29 فروردین 1388 01:14 ق.ظ
صدا با گریه می آمیخت
صدا در گریه می آویخت
نه تنها بام و دیوار و در و ایوان ،
شنبه 29 فروردین 1388 01:12 ق.ظ
چرا چنین سرگشته و آواره ام کرده است؟
خسته ام از هر چه عشق است و هر چه ناکامی
لیک چرا سخن بیهوده می نگارم؟ مرا که یارای مقاومت نیست

شنبه 29 فروردین 1388 01:11 ق.ظ
پاهایم از برای که از رفتن باز مانده اند؟
چرا چنین لرزان و بی جان گشته اند؟
این عشق، چیست چنین بیتابم نموده است؟
شنبه 29 فروردین 1388 01:11 ق.ظ
چرا چنین سرد و خاکستری گشته اند؟
لبانم در داغ ناکامی که اینگونه خاموش گشته اند؟
چرا چنین سکوت آنها را در بر گرفته است؟
شنبه 29 فروردین 1388 01:11 ق.ظ
قلبم در تمنای که میلرزد؟
چرا چنین دیوانه وار می تپد؟
دستانم به اشتیاق که مینویسند؟
شنبه 29 فروردین 1388 01:11 ق.ظ
چشمانم به جستجوی کیستند؟
چرا چنین نمناک و خسته اند؟
شنبه 29 فروردین 1388 01:11 ق.ظ
چشمانم به جستجوی کیستند؟
چرا چنین نمناک و خسته اند؟
شنبه 29 فروردین 1388 01:10 ق.ظ
و برایم قصه روزی را بخوان كه در كنار تو از تن از من از بودن همنوای نبودن میرهم
برایم از آن لحظه ای بگو كه چنان گرمم میكنی كه هیچ فرشته ای را نكرده ای
امید را بخوان در گوش مشتاقم ای همه امیدهای من از ازل تا همیشه
شنبه 29 فروردین 1388 01:09 ق.ظ
و دستهایت را بر خالی سفره ام بكش تا از بركت سخاوتت لبریزش كنی
باز بیا و مثل همیشه كنارم در این تنهائی های دوباره بنشین
شنبه 29 فروردین 1388 01:09 ق.ظ
نوایت را در گوش من زمزمه كن تا از همه هیاهوها برهانی ام
چهره ات را در سوز باد پائیزی بپیچ و ستاره شبم شو
شنبه 29 فروردین 1388 01:09 ق.ظ
ترانه‌ای بخون بخون آخه فقط تو موندی
تو این غروب سوت و کور یاد تو باورم شد
تموم قصه‌های تو نخونده باورم شد
شنبه 29 فروردین 1388 01:08 ق.ظ
به رسم دل سپرده‌ها نوشتم و تو خوندی
با خوندنت تو رو به من رسوندی، شبُ سوزوندی
گفتی تو این عبور اگه غریب و خسته بودی
شنبه 29 فروردین 1388 01:03 ق.ظ
چشم به در می دوزم
تو اتیشت می سوزم
می دونم نمیای!
اما دوست دارم هنوزم!
شنبه 29 فروردین 1388 01:03 ق.ظ
بیا تا تو دستای تو باز اروم بگیرم
خودتم می دونی بی تو بودن برام محاله
بیا یه بار دیگه بزار ببینمت دوباره
شنبه 29 فروردین 1388 01:03 ق.ظ
خدا كنه به یاد اشك چشم من بمونی
تو كه خوب می دونی بی عشق تو خیلی حقیرم
شنبه 29 فروردین 1388 01:02 ق.ظ
واسه تو مینویسم،یه نامه ی بی نشونی
می دونم اخه نامه هامو هیچ وقت نمی خونی
شنبه 29 فروردین 1388 01:02 ق.ظ
كجایی تا ببینی منو این صورت خیسو
صورتم مثه كاغذ شده،چشام خودنویسو
شنبه 29 فروردین 1388 01:02 ق.ظ
شبا به یاد تو كنار پنجره می شینم
شاید روی ماه تو،تو اسمون ببینم
شنبه 29 فروردین 1388 12:58 ق.ظ
هنوزم جای دستای تو روی شونه هامه
شایدم واسه اینكه هنوز غم تو صدامه
شنبه 29 فروردین 1388 12:57 ق.ظ
هنوزم چشمام از رفتن دستای تو خیسن
با اشكام رو گونم یادگاری می نویسم
شنبه 29 فروردین 1388 12:56 ق.ظ
سلام کامیاب جان بازم دلم گرفت امدم تو وبلاگت خیلی قشنگه افرین تنها
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



نویسنده شعر و دلنوشته های عاشقونه




دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های دلتنگی عاشقانه ی تو پرشده است کسی صدایم می زند ومن تنها به احترام دل عاشقت، کنار خلیج نام عاشقانه ی تو لنگر می اندازم. دل نوشته هایم ، راز دل پریشانم را رسوا می کنند و من آواره ی سرزمین رویاهایم می شوم. هیچ کس نمی دانست تو... تنها بهانه ی مشق عشق من بودی!
نویسنده:
kamyab.tajik











تو بیا تا برایت بنویسم
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس كنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره كن
تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرونگذار دوباره تنها شوم....











اینها اوج احساس کامیاب است
من بخاطر تو نمانده‌ام، به احترام قلبی كه دوستت دارم را زمزمه كرد، مانده‌ام. هرچند كه تو در نظر من یك انسان معمولی هستی اما من بخاطر لبهایی كه مرا فرشته می‌خوانَد و بخاطر دستهایی كه در سرمای زمستان وجودم را گرما می‌بخشدمیمانم
دوست داشتن حرف كمی نیست كه بتوانم ساده از آن بگذرم. اگرچه این روزها این واژه مقدس بازیچه زبان مردم شده است اما هنوز هم برای من ارزشمند و ناب است. من بخاطر تقدس این واژه با تو میمانم...







تو که تنهای کامیاب تو تنهایی توکه حتی شبی راهم به یاد من نمیخوابی دلم در حسرت یک دوست دلم درحسرت یک بی ریای مهربان مانده است توکه هردم عنان یار میبردی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میخواندی تو که خود را مثال عشق تنها نام میبردی تو تنهایی؟ تو کامیاب دل هر عشق بی نامی تو که تیر خلاصت را به سوی یار میاندازی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میگفتی چرا؟اندم که از یک سو فرا خوانی ز سوی دیگرت تیر بلا رانی تو خود گفتی برو قلبت اهورایست منم رفتم ببینم یار بارانیست؟





مدیر وبلاگ : (kamyab tajik )
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی