تبلیغات

عشق فریاد بی صداست - ای ملکوت دلدادگی
عشق فریاد بی صداست


 http://up.iranblog.com/Files1/3f82e61cf6de4be0a974.jpg

ای ملکوت دلدادگی جان با خویش بیگانه ام و در این بیگانگی به دنبال تو می گردم

تنهای را دوست می دارم وبه ان دلخوشم اما از سکوت بی جهت شب می ترسم به دنبال اشیانه ای می گردم که در کنارش جویبار ی باشد و جنگلی

که سکوتش را فقط صدای جیرجیرک ها بشکند

درجستجوی تو به رود می رسم وبه سنگ های هم نفس با رودخانه

که دنیا را به بودن در کنار هم معنا می کنند

وباز از تنهایی می ترسم زیرا تنها زاده نشده ام تو همیشه با من بوده ای می دانم

از ازل در قلب من جا داشتی وحالا از تو می خواهم

تا مرا در جستجوی عشق خود همراهی کنی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 20 آذر 1388 :: نویسنده : (kamyab tajik )
سه شنبه 17 فروردین 1389 05:54 ب.ظ
سلام چطوری خوبی ؟

نوشته هاتون عالیه ..ولی 1 سوال چرا همشون 1 فون و 1 رنگ نوشتید ؟
جمعه 11 دی 1388 08:31 ق.ظ
salam
دوشنبه 7 دی 1388 12:11 ب.ظ
با سلام
گروه نرم افزاری زاویه و آرش سافت افتخار دارد پس از خلق بهترین کیلاگر جهان نرم افزار هک بی نظیر دیگری را طراحی کند.این نرم افزار قادر است در رنجهای تعیین شده پسوردهای یاهو را آنالیز کرده و گزارش این آنالیز در کمتر از یک هفته همراه با آی دی و پسوردها برای شما ارسال میشود.قیمت این برنامه 100 هزار تومان است که نسخه رایگان آن که تنها 1 ماه قابل استفاده است به تعداد محدودی قابل ارایه هست.
ما همیشه یک گام جلوتریم
www.zavyeh.com
شنبه 5 دی 1388 03:56 ب.ظ
ما ریزه خور سفره ی احسان حسینیم
ما عاشق و دلداده ی بین الحرمینیم
چهارشنبه 25 آذر 1388 10:38 ب.ظ
salam dooste khoobam oomadam khabar bedam manam up kardam khoshhal misham nazaretoono bedoonam
دوشنبه 23 آذر 1388 12:48 ب.ظ
salam
یکشنبه 22 آذر 1388 02:47 ق.ظ
میخونه امام حسین ساغری مستونه داره
مثل رقیه گر دلی هوای پیمانه داره
دستای کوچیک رقیه می به ساغر میزنه
میکده ی عشق حسین ساغری مستونه داره
دل می برد از قمر ام بنین نگاه او
مثل ابالفضل علی نرگس فتانه داره
سگ شده ام به درگهش مستونه عوعو می کنم
هر کی سگ رقیه شد منصب شاهانه داره
کلب رقیه گشته ام عاشق آن دردانه ام
یکشنبه 22 آذر 1388 02:47 ق.ظ
رونق از حسن زلیخای دو عالم ببری
گر تو ای یوسف دل بر سر بازار آیی
شب یلدای غمت صبر و قرار از دل برد
نشود ای ماه به فریاد شب تار آیی
چشمه ی چشم من از هجر دو چشمت خون شد
تا که یکدم به لب چشمه ی خونبار آیی
از غم نرگس بیمار تو بیمار شدم
تا طبیبانه ی شبی بر سر بیمار آیی
شده ام مست خراب از نگهت کی آید
به سراغ من دیوانه میخوار آیی
پیش چشمت چو غزالی به سر کوه می دوم
تا که از بهر شکارم سر کوهسار آیی
یکشنبه 22 آذر 1388 02:46 ق.ظ
شانی از مرتبه تو کم نشود ای گل من
گر به دلجویی خار سر دیوار آیی
تا رمق در تن من هست بیاور نه چه سود
اثر از من نبود گرچه که بسیار آیی
خون چکد از پر من بس که به سنگم زده اند
چه شود بر سر این مرغ گرفتار آیی
آخر از عشق تو ما را به سر دار برند
بلکه بر دیدن مجنون سر دار آیی
مشتری گر دو جهان بر سر راهت ریزد
حیف باشد که تو در چشم خریدار آیی
یکشنبه 22 آذر 1388 02:46 ق.ظ
کار گل زار شود گر تو به گلزار آیی
مشتری سر بدهد گر سر بازار آیی
به تماشای قدت دست و دل از کار کشم
گر که سر مست و خرامان به سر کار آیی
بر در قصر تو از شوق تو دربان شده ام
تا تو را بنگرم آن دم که به دربار آیی
مور را رخصت دربار سلیمان نبود
مگر از راه محبت تو به دیدار آیی
یکشنبه 22 آذر 1388 02:45 ق.ظ
آرزوی قلب منه یه روز تو بین الحرمین
قلاده گردنم کنن بگن شدم کلب حسین
اسم قشنگ تو حسین حک شده روی دل ما
عکس روی طاقچه ی خونه حرم تو تو قلب ما
یکشنبه 22 آذر 1388 02:44 ق.ظ
یه سر زمین پر شده از نور و صفا آی آدما
اسمشو از بر بکنید بهش میگن کرب و بلا
هر کی می خواد هر چی بگه تو رو ندیده مستم
چشم حسودا کور بشه حسین رو می پرستم
یکشنبه 22 آذر 1388 02:43 ق.ظ
من نوکر رقیه و سگ علی اصغرتم
پرچم سرخ گنبدت دل منو خون میکنه
هروله ی سینه زنات آدمو مجنون میکنه
میگن که خاک و تربتت مرده رو زنده میکنه
خنده کنون میره بهشت هر کی برات گریه کنه
یکشنبه 22 آذر 1388 02:42 ق.ظ
اگه هزار تا جون میداد به من خدای عالمین
دلم می خواست همش بشه فدای یک موی حسین
داروی درد عاشقی سینه زدن تو هیئته
اگه خوب نشد دواش شربت اشک و تربته
خاک پای مادرتم مست علی اکبرتم
یکشنبه 22 آذر 1388 02:41 ق.ظ
کم نگردد سر مویی ز تو ای خسرو خوبان
گر نمایی ز سر لطف نگاهی به گدایی
عمر بگذشت و سر زلف تو در دست نیامد
روزی آخر به سر پیکر خونین من آیی
نزد آمرزش او جرم تو قصاب نه جرم است
که خطا باشد اگر سر نزند از تو خطایی
یکشنبه 22 آذر 1388 02:41 ق.ظ
نه که صد بار بمیرم من ویک بار نیایی
دست و پایم ز چه بندی که به کوی تو نیایم
آنقدر ناله بر آرم که به فریاد من آیی
کافرم گر همه خوانند خدا خوانمت ای گل
به خدا کفر بود گر که نگویم تو خدایی
یکشنبه 22 آذر 1388 02:40 ق.ظ
یکدم از چشم سیاه تو اگر چشم ببندم
به وفای تو که بالاتر از این نیست جفایی
بر سرم هر چه بلا از کرم دست تو بارد
تا ابد نشنوی از نای دل خسته صدایی
گفته بودی که بیایم اگر از شوق بمیری
یکشنبه 22 آذر 1388 02:39 ق.ظ
نبود غیر هوای سر کوی تو هوایی
شمع جمع دل ما شو که به گرد تو بگردیم
بی تماشای تو در محفل ما نیست صفایی
حال بیمار من از نرگس بیمار تو باشد
درد ما را نبود غیر نگاه تو دوایی
یکشنبه 22 آذر 1388 02:39 ق.ظ
نبود غیر هوای سر کوی تو هوایی
شمع جمع دل ما شو که به گرد تو بگردیم
بی تماشای تو در محفل ما نیست صفایی
حال بیمار من از نرگس بیمار تو باشد
درد ما را نبود غیر نگاه تو دوایی
یکشنبه 22 آذر 1388 02:38 ق.ظ
همه جا هستی و ما را خبری نیست کجایی
بند بند من دلخسته جدا شد ز جدایی
یک نظر بر گل فردوس نبازیم که ما را
یکشنبه 22 آذر 1388 02:37 ق.ظ
کربلا کربلا اللهم رزقنا
سرتو روی نیزه عاشقی همینه
چیکار کنه سیکنه رقیه نبینه
داداش حسین نگاه کن خواهرو ببینی
زینب و دختراتو می برن اسیری
یکشنبه 22 آذر 1388 02:37 ق.ظ
شکر خدا آقا جون بچه هات ندیدن
کمترتو دست و پا زن جلو چشم زینب
بچه ها بی قرارن امون از دل زینب
یکشنبه 22 آذر 1388 02:36 ق.ظ
مادرت از تو گودال خواهرت تو خیمه
اومده توی گودال دخترت سکینه
زینب داره می بینه سرتو بریدن
یکشنبه 22 آذر 1388 02:36 ق.ظ
حسین داره می میره دیگه یار نداره
حسین داره می میره زیر سم اسبها
خدا کنه رقیه باباشو نبینه
یکشنبه 22 آذر 1388 02:33 ق.ظ
بهشت تو اون دنیا نیست ایوون طلاته
تو سجده مهر نماز خاک قتلگاته
یکی برای ارباب یه کم آب بیاره
یکشنبه 22 آذر 1388 02:32 ق.ظ
ارباب کفن نداره الهی بمیرم
خدایا قسمتم کن بی کفن بمیرم
کربلا کربلا اللهم رزقنا
یکشنبه 22 آذر 1388 02:31 ق.ظ
ای شه تشنه لب عمر ما فداته
تموم غصه ما غم کربلاته
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



نویسنده شعر و دلنوشته های عاشقونه




دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های دلتنگی عاشقانه ی تو پرشده است کسی صدایم می زند ومن تنها به احترام دل عاشقت، کنار خلیج نام عاشقانه ی تو لنگر می اندازم. دل نوشته هایم ، راز دل پریشانم را رسوا می کنند و من آواره ی سرزمین رویاهایم می شوم. هیچ کس نمی دانست تو... تنها بهانه ی مشق عشق من بودی!
نویسنده:
kamyab.tajik











تو بیا تا برایت بنویسم
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس كنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره كن
تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرونگذار دوباره تنها شوم....











اینها اوج احساس کامیاب است
من بخاطر تو نمانده‌ام، به احترام قلبی كه دوستت دارم را زمزمه كرد، مانده‌ام. هرچند كه تو در نظر من یك انسان معمولی هستی اما من بخاطر لبهایی كه مرا فرشته می‌خوانَد و بخاطر دستهایی كه در سرمای زمستان وجودم را گرما می‌بخشدمیمانم
دوست داشتن حرف كمی نیست كه بتوانم ساده از آن بگذرم. اگرچه این روزها این واژه مقدس بازیچه زبان مردم شده است اما هنوز هم برای من ارزشمند و ناب است. من بخاطر تقدس این واژه با تو میمانم...







تو که تنهای کامیاب تو تنهایی توکه حتی شبی راهم به یاد من نمیخوابی دلم در حسرت یک دوست دلم درحسرت یک بی ریای مهربان مانده است توکه هردم عنان یار میبردی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میخواندی تو که خود را مثال عشق تنها نام میبردی تو تنهایی؟ تو کامیاب دل هر عشق بی نامی تو که تیر خلاصت را به سوی یار میاندازی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میگفتی چرا؟اندم که از یک سو فرا خوانی ز سوی دیگرت تیر بلا رانی تو خود گفتی برو قلبت اهورایست منم رفتم ببینم یار بارانیست؟





مدیر وبلاگ : (kamyab tajik )
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی