تبلیغات

عشق فریاد بی صداست - هر بار با یاد تو
عشق فریاد بی صداست
http://up.vatandownload.com/images/tw7gq2mfsa4w3470oyug.jpg

امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم و بارها نامت را به زبان می آورم
ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان به تو تقدیم می کنم و همچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم آورد
از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم و وجود شقایق های سرخ را همچو ستارگان آسمانی باور می دارم و مانند نگین های درخشنده رهسپار آسمان آبیت می شوم
نازنین، امشب به سراغت خواهم آمد و ستارگان آسمانی را همچو نگین های درخشنده در دستانت خواهم گذاشت
ای که همه ی وجودت هستی من است و ای که همه ی خوبی هایت را در وجود خود احساس می کنم و همیشه صدای مهربانت را در سبزه زار ذهنم تداعی خواهم کرد، امشب از جنگل سبز چشمانت خواهم گذشت و همیشه نگاه زیبایت را در اعماق قلب خویش زنده نگاه خواهم داشت و هر بار با یاد تو و به عشق تو از آن جنگل سبز و پهناور برای همیشه بوته ای از یاس به یادگار، در قلب خویش خواهم کاشت




نوع مطلب : رفتن تو، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 5 تیر 1390 :: نویسنده : (kamyab tajik )
یکشنبه 16 مرداد 1390 04:45 ب.ظ
بیایی و حال مرا بپرسی ، تا به تو بگویم

دیگر حالی بر من نمانده تا حتی سراغی از خود بگیرم

یکشنبه 16 مرداد 1390 04:45 ب.ظ
که شاید شبی ، نیمه شبی ، با چلچله ها ، از پس کوچ سپیده

از پشت پس کوچه های ممنوعه ی انتظار

بیایی و حال مرا بپرسی
یکشنبه 16 مرداد 1390 04:45 ب.ظ
حالا این گوشه ی اتاق که پر است از پرسش بی جواب

از لالایی تنبل ساعت در انتظارِ خواب

بی حال ، بی پرسش ، نشسته ام به انتظار
یکشنبه 16 مرداد 1390 04:44 ب.ظ
حال تو را پرسیدم

آن قدر حال تو را پرسیدم ، که حال خودم از یادم رفت

یکشنبه 16 مرداد 1390 04:44 ب.ظ
وجودم پر از اضطراب است می گویند ، آسمان عاشق دریاست
یکشنبه 16 مرداد 1390 04:44 ب.ظ
چشم براه آمدن کسی است که می دانم نمی آید


به آسمان نگاه می کنم چشمانم پر از اشک می شوند
یکشنبه 16 مرداد 1390 04:44 ب.ظ
و یا در دل کلمات شعر و در حلقوم ناله های موسیقی و در روح ناپیدای هنر

و یا در خلوت دردمند سکوت و حسرت و خیال و تنهایی
یکشنبه 16 مرداد 1390 04:43 ب.ظ
ولی امشب خودت آرزو کن که من بد جور کم آوردم

آرزوهایم انگار پراکنده شدن توی فاصله ها ، فاصله هایی که نزدیکن

امشب هم با هوای کهنه ی عشق سر شد

عشقی که همیشه در فضای مه گون و جادویی

اسطوره و افسانه سر گردونه
یکشنبه 16 مرداد 1390 04:43 ب.ظ
میدونم امید واهی ست ولی...

مثل همیشه با دل نوشتم فکر کردم دارم دلنوشته های خودمو مرور می کنم

همیشه آخر حرفام برات یه آرزو از ته قلبم می کردم
یکشنبه 16 مرداد 1390 04:43 ب.ظ
تنها دل خوشی گذارن این روزها برایم این است که شاید سهم من و تو

از ایوان های بی فانوس شمردن ثانیه ها به تماشا نشستن

جشن پر شکوه ستاره هاست
سه شنبه 4 مرداد 1390 07:55 ب.ظ
زندگی را به خاطر ترانه ایی که نسروده اند هدر نده
عشق را به خاطر آوازی که نشنیده ایی رها مکن
لحظه را به خاطر ساعتهای نیامده تلف نکن
برکه پیش رو را به خاطر دریای نیومده خشک نکن
قاب های خاطرات ذهنت را برای ندیدنشان پاک نکن
سلام را به خاطر خداحافظی که شنیده ایی بی پاسخ نگذار...
چهارشنبه 29 تیر 1390 01:50 ب.ظ
salam be manam sar bezan man linket kardam
چهارشنبه 15 تیر 1390 07:00 ب.ظ
قشنگه
چهارشنبه 15 تیر 1390 06:59 ب.ظ
قشنگه
سه شنبه 14 تیر 1390 12:22 ق.ظ
سه شنبه 14 تیر 1390 12:21 ق.ظ
خیلی قشنگه نوشته شما عالیه غم عجیبی تو نوشته هاتون هست
سه شنبه 14 تیر 1390 12:14 ق.ظ
و جدایی می مرد

کاش اینجا بودی

کاش اینجا بودی
سه شنبه 14 تیر 1390 12:14 ق.ظ
کاش اینجا بودی

کاش گلهای فراق تو گهی می پژمرد

کاش گنجشک دلت

در غم من می آزرد
سه شنبه 14 تیر 1390 12:14 ق.ظ
کاش اینجا بودی

کاش در باغچه سبز دلم می ماندی

کاش شعر غم من را

ز افق های غریب نگهم می خواندی
سه شنبه 14 تیر 1390 12:13 ق.ظ
افق را گلگونه می‌سازد

زیبایی تو را می‌ستایم

و آن زمان که مردمان حسرت نبودن خورشید را
سه شنبه 14 تیر 1390 12:13 ق.ظ
سر و گوش مردمان را نوازش می‌کند

دست نوازش محبت تو را به یاد آورم

و آن گاه که غروب سرخ فام

با خون زیبای خویش
سه شنبه 14 تیر 1390 12:13 ق.ظ
و باران خویش را

بر عروس زمین نثار می‌کند

من در باران مهر تو خیس می‌شوم

و آن گاه که دست نسیم
سه شنبه 14 تیر 1390 12:13 ق.ظ
زمین را زرباران می‌کند

گرمای عشق تو را حس می‌کنم

و هر زمان که ابری سپید

آبی پاک آسمان را می‌پیماید
سه شنبه 14 تیر 1390 12:12 ق.ظ
با نگاه گرم و روشنش

زمین را می‌بوسد

من به تو می‌اندیشم

و آن گاه که شعله‌های داغ آفتاب
سه شنبه 14 تیر 1390 12:12 ق.ظ
هر روز که صبح چشمانش را می‌گشاید

و روی به مشرق، انتظار آفتاب را می‌کشد

تو در خاطر منی

آن گاه که خورشید
سه شنبه 14 تیر 1390 12:11 ق.ظ
دعا کن تا پر بگیرم انتقامت رو بگیرم یا که با این اشک و حسرت توی این قفس بمیرم
سه شنبه 14 تیر 1390 12:11 ق.ظ
حالا تو تو اوج اوجی ولی من روی زمینم میدونم با بغض میمیرم آخر کارو میبینم
تو که تنها نیستی بی عشق واسه این بی کس دعا کن خاطرات حسرتم رو توی این چشما نگاه کن
سه شنبه 14 تیر 1390 12:11 ق.ظ
بعد تو دل به قفس دادمو هرگز نپریدم نفسم خاک قفس شد از همه دنیا بریدم
این سزامه که بمونم تا ابد تو این سیاهی دیگه وجودم رو گرفته سایه خشک تباهی
سه شنبه 14 تیر 1390 12:11 ق.ظ
تا که اون باز شکاری منو از دلم جدا کرد تو رو برد واسه همیشه فریادم رو بی صدا کرد
همه حسرتم همینه که چرا تو اوج رفتن من فقط نگاه میکردم توی لحظه دریدن
سه شنبه 14 تیر 1390 12:11 ق.ظ
یاد روزهای دوتایی منو آتیش می کشونه بدنم که گر میگیره قلبمو بد میسوزونه
وقتی دل به هم می دادیم توی اوج آسمونا واسه ما زمین قفس بود توی اج کهکشونا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ



نویسنده شعر و دلنوشته های عاشقونه




دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های دلتنگی عاشقانه ی تو پرشده است کسی صدایم می زند ومن تنها به احترام دل عاشقت، کنار خلیج نام عاشقانه ی تو لنگر می اندازم. دل نوشته هایم ، راز دل پریشانم را رسوا می کنند و من آواره ی سرزمین رویاهایم می شوم. هیچ کس نمی دانست تو... تنها بهانه ی مشق عشق من بودی!
نویسنده:
kamyab.tajik











تو بیا تا برایت بنویسم
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس كنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره كن
تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرونگذار دوباره تنها شوم....











اینها اوج احساس کامیاب است
من بخاطر تو نمانده‌ام، به احترام قلبی كه دوستت دارم را زمزمه كرد، مانده‌ام. هرچند كه تو در نظر من یك انسان معمولی هستی اما من بخاطر لبهایی كه مرا فرشته می‌خوانَد و بخاطر دستهایی كه در سرمای زمستان وجودم را گرما می‌بخشدمیمانم
دوست داشتن حرف كمی نیست كه بتوانم ساده از آن بگذرم. اگرچه این روزها این واژه مقدس بازیچه زبان مردم شده است اما هنوز هم برای من ارزشمند و ناب است. من بخاطر تقدس این واژه با تو میمانم...







تو که تنهای کامیاب تو تنهایی توکه حتی شبی راهم به یاد من نمیخوابی دلم در حسرت یک دوست دلم درحسرت یک بی ریای مهربان مانده است توکه هردم عنان یار میبردی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میخواندی تو که خود را مثال عشق تنها نام میبردی تو تنهایی؟ تو کامیاب دل هر عشق بی نامی تو که تیر خلاصت را به سوی یار میاندازی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میگفتی چرا؟اندم که از یک سو فرا خوانی ز سوی دیگرت تیر بلا رانی تو خود گفتی برو قلبت اهورایست منم رفتم ببینم یار بارانیست؟





مدیر وبلاگ : (kamyab tajik )
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی