تبلیغات

عشق فریاد بی صداست - بگذار رسوای عشق تو باشم…
عشق فریاد بی صداست
http://upload.ninifa.com/images/j8irfci5gvwsn4wjgcbp.jpg

عزیزم تمام وجودم هستی ام و ای محبوبم ماه آسمان را بگویید دیگر در آسمان نیاید؛ مهتاب خود در اینجاست به مردمان بگویید آرزوی حور عین نکنند که تو حوریه ایی ،به نرگس بگویید خجل بماند که نرگسان مست تو هر بیننده ای را به چیدن بوسه ای بر آن دو نرگس مست فرا می خوانند. تا اعماق چشمانت سیر کرده ام چونان بحری بی انتها میماند چه جاذبه ای و چه تاثیرگذار… خنده های چشمانت و برق نگاهت را هیچ وقت از من دریغ نکن، عزیزم مرا به مجلس بزم خویش نمیخوانی؟مرا به اعماق خویش نمی بری ؟عمرم در حسرت گذشت این نوار حسرت را قطع کن و مجلس ارای شبهای تنهایی من باش .در بزم عشق با من نرد عشق بباز حراج محبت کن من با وجود حسرت دیگران با تو لاس عشق میزنم بی پروا تو نیز در من بیاویز رها از همه چیز از حلال و حرامی که برای ادمیان کره خاکی وضع کرده اند تا ابد میخواهم در آغوشت بیاسایم مرا دریاب این تن خسته این روح به هیجان آمده را به آتشفشانی تبدیل کن تا مظاهر هوس آدمیان را بسوزاند  بگذار رسوای عشق تو باشم…




نوع مطلب : دلتنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 16 مرداد 1390 :: نویسنده : (kamyab tajik )


درباره وبلاگ



نویسنده شعر و دلنوشته های عاشقونه




دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های دلتنگی عاشقانه ی تو پرشده است کسی صدایم می زند ومن تنها به احترام دل عاشقت، کنار خلیج نام عاشقانه ی تو لنگر می اندازم. دل نوشته هایم ، راز دل پریشانم را رسوا می کنند و من آواره ی سرزمین رویاهایم می شوم. هیچ کس نمی دانست تو... تنها بهانه ی مشق عشق من بودی!
نویسنده:
kamyab.tajik











تو بیا تا برایت بنویسم
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس كنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره كن
تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرونگذار دوباره تنها شوم....











اینها اوج احساس کامیاب است
من بخاطر تو نمانده‌ام، به احترام قلبی كه دوستت دارم را زمزمه كرد، مانده‌ام. هرچند كه تو در نظر من یك انسان معمولی هستی اما من بخاطر لبهایی كه مرا فرشته می‌خوانَد و بخاطر دستهایی كه در سرمای زمستان وجودم را گرما می‌بخشدمیمانم
دوست داشتن حرف كمی نیست كه بتوانم ساده از آن بگذرم. اگرچه این روزها این واژه مقدس بازیچه زبان مردم شده است اما هنوز هم برای من ارزشمند و ناب است. من بخاطر تقدس این واژه با تو میمانم...







تو که تنهای کامیاب تو تنهایی توکه حتی شبی راهم به یاد من نمیخوابی دلم در حسرت یک دوست دلم درحسرت یک بی ریای مهربان مانده است توکه هردم عنان یار میبردی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میخواندی تو که خود را مثال عشق تنها نام میبردی تو تنهایی؟ تو کامیاب دل هر عشق بی نامی تو که تیر خلاصت را به سوی یار میاندازی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میگفتی چرا؟اندم که از یک سو فرا خوانی ز سوی دیگرت تیر بلا رانی تو خود گفتی برو قلبت اهورایست منم رفتم ببینم یار بارانیست؟





مدیر وبلاگ : (kamyab tajik )
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی