تبلیغات

عشق فریاد بی صداست - اشک مهتاب
عشق فریاد بی صداست






نمی دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد شاید تا طلوع فردا شاید تا آنسوی شب می دانم تا خواب شب پره ها راهی نیست می دانم شب دوباره زنجره ها خواهند خواند می دانم راهی برای گریز نیست می دانم قلبی که بخشیده شود بازگشتی دوباره برایش نیست اما نمی دانم تا چه وقت و تا کجا ادامه خواهم داد پس هر شب تو را خواهم خواند شاید باد صدایم را به گوش تو بسپارد نمی دانم ولی من همیشه به انتظار خواهم ماند شاید تا ابد دوباره زمزمه های تو را بشنوم شاید تا ابد دوباره تو را ببینم شاید تا ابد.




نوع مطلب : عشقه تو، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 2 دی 1390 :: نویسنده : (kamyab tajik )
چهارشنبه 15 آبان 1392 01:55 ب.ظ
ک نگاهی به شمعدانی کنار پنجره ات بینداز ببین چگونه زمانی که برگی زرد و پژمرده از ساقه جدا می شود، باز جوانه ی امیدی دیگر سر می زند! و باز غنچه ای و باز شکوفاییِ گلی... و باز امید و باز امید و باز امید...
چهارشنبه 15 آبان 1392 01:55 ب.ظ
ک نگاهی به شمعدانی کنار پنجره ات بینداز ببین چگونه زمانی که برگی زرد و پژمرده از ساقه جدا می شود، باز جوانه ی امیدی دیگر سر می زند! و باز غنچه ای و باز شکوفاییِ گلی... و باز امید و باز امید و باز امید...
جمعه 5 اسفند 1390 04:33 ب.ظ
سلام نوشته هات بی نظیره قلمت زیباست افرین
جمعه 5 اسفند 1390 04:32 ب.ظ
سلام عزیزم عالیه واقعا دل نوشته هات تعریفیه
جمعه 23 دی 1390 12:23 ق.ظ
سلام وبلاگت قشنگه کامیاب اما اگه رنگ نوشته هات شادتر کنی خیلی بهتر میشه
موفق باشی
جمعه 9 دی 1390 04:17 ب.ظ
اشك هایم مثل نیلوفر شكفت
حاصلش یك آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد
تو گلدان پیچكی از عاطفه
تو شدی راز شكفتن
من شدم برگ سبز و كوچكی از عاطفه
جمعه 9 دی 1390 04:16 ب.ظ
با تمام شاپرك ها صادق ی
چشم هایت مثل رنگین كمان دست هایت باغ پاك نسترن
قلب اقیانوسی از شوق و نگاه با دلت پروانه شد احساس من
قلب من یك جاده تاریك بود
با تو قلبم كلبه پیوند شد
جمعه 9 دی 1390 04:15 ب.ظ
ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار
ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار
كوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی
مهربانی نازننی مثل عشق
جمعه 9 دی 1390 04:15 ب.ظ
ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب
ای به رنگ اشك های گرم شمع ای چنان لبخند میخك ها نجیب
جمعه 9 دی 1390 04:13 ب.ظ
سلام پسر غم خیلی وقت بود بهت سر نزده بودم خیلی قشنگ مینویسی خوش به حال اونیکه تو ازش مینویسی
جمعه 2 دی 1390 04:52 ب.ظ
ولی با تو به افلاکم
بیا با آرزوهایم بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با دل؟
جمعه 2 دی 1390 04:51 ب.ظ
تو را هر شب صدا کردم نمی بینی نمی خوابم
بیا تا باورت گردد که بی تو کمتر از خاکم
جمعه 2 دی 1390 04:51 ب.ظ
نمی دانی چه دلتنگم چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهایم
جمعه 2 دی 1390 04:50 ب.ظ
اکنون روزهاست که جلوی پنجره می نشینم و به سادگی اندیشه ام
میخندم پائیز را به زمستان وصل میکنم و هر روز دیوار بین من و ت
و بلندتر و ضخیم تر میشود ولی دیگر دیواری از آبگینه نیست بلکه از
آهن است و پشت این دیوار آهنی دلم به تمام آن دلخوش کنکهای پوچ
گریه میکند.
جمعه 2 دی 1390 04:49 ب.ظ
عاقبت دیوار شیشه ای را شکستند و من پای به حریم تو نهادم .
باورم بود که دیگر خوشبخترین فرد زمینم هرگز باور نمیکردم که در
کنار تو و با تو دیو مهیب تنهایی به سرم سایه افکند و جغد شوم غم در
فضای قلبم که همواره خانه تو بود آواز بخواند .
جمعه 2 دی 1390 04:49 ب.ظ
سالها بود که در کنارت بودم و ترا همیشه ازپشت حصاری شیشه ای
تماشا میکردم تا اینکه در گلستان قلبم عصیانی بزرگ آغاز شد . آنگاه
نیلوفر به دور حصار شیشه ای پیچید ، نرگس مژگانش را به رز داد تا
جمعه 2 دی 1390 04:48 ب.ظ
ندارند که در میان انگشتان تو هرگز جایی برای آنها نیست و باید در
سرمای هولناک تنهایی منجمد شوند و همواره بدانند که دستان تو مراد
نمیدهند. حالا قلب من در کنج تنهایی اتاق سردم به لحظات خوش اولین
دیدار می اندیشد اولین برخورد و اولین نگاه که گل محبت تو در قلبم
جمعه 2 دی 1390 04:48 ب.ظ
و تاریک کوچه به دنبال نور میگردد که فرا راه خویش قرار داده به
سوی شهر خوشبختی گام بردارد و شاید هنوز هم دستان من انتظار آن
دارند تا در گرمای دست تو راهی به سوی رشد بیابند شاید هنوز باور
جمعه 2 دی 1390 04:47 ب.ظ
صدایش گلبوته امید را در جانم برویاند هنوز قلب منجمد من منتظر هرم
حضور توست تا طپش نو آغاز کند هنوز چشمان من در زوایای بسته
جمعه 2 دی 1390 04:47 ب.ظ
حال وقتی از پنجره به بیرون نگاه میکنم جز سکوت حزن انگیز
زمستانی سرد چیزی به استقبال نگاه منتظرم نمی آید.
من هنوز هم منتظر گامهایی هستم که سکوت کوچه مان را بشکند و
جمعه 2 دی 1390 04:46 ب.ظ
به تو فکر می کنم با قلبی خونین ودلی شکسته .
دوستی می گفت
خاطرات شیرین گذشته تلخ ترین غم امروز است
وامروز در این ساعت فریاد میزنم ای کاش عاشق نبودم
جمعه 2 دی 1390 04:45 ب.ظ
اقیانوس بی انتهای چشم هایت. می دانم می دانم که دیگر به من فکر
نمی کنی می دانم تمام دلتنگی هایم بیهوده است و تو با پرواز به سوی
او که حتما بهترین بهترین هاست قلبم را در زیر خرواری خاطرات
جمعه 2 دی 1390 04:45 ب.ظ
سنگ من وارد کرد نمی تواند عاشق نباشد.
اه دلم گرفته عزیز دلم عجیب گرفته
بازهم میل به رفتن دارد در ماندن نابودی می بیند
دلم تنگ است دلم سخت تنگ است
جمعه 2 دی 1390 04:44 ب.ظ
هنگامی که تو از میان شکوفه های گیلاس به من خندیدی من عاشقی را
با تمام وجود احساس کردم.
هیچ گاه نخواهم گفت که عاشق نبودی زیرا کسی که عشق را به قلب
جمعه 2 دی 1390 04:42 ب.ظ
ای تنها امید زندگی،ای تنها پناه زندگی،ای تنها بهانه زنده بودن من
فراموشت نمی کنم وبا کوله باری از خاطراتت که در کویرقلبم
جمعه 2 دی 1390 04:42 ب.ظ
چگونه می توانم صدایت را که تسکین دهنده قلب وروحم است
دیگر نشنوم.خدایا.... نمی توانم.........نمی توانم
جمعه 2 دی 1390 04:41 ب.ظ
چگونه می توانم خوشی یک لحظه،فقط یک لحظه باتوبودن
رابا سالها ازتوجدا بودن تقسیم کنم؟
جمعه 2 دی 1390 04:39 ب.ظ
راجایگزینش کنم؟ابداً....تویی که اولین پیام آورنده عشق برایم بودی
،اولین بار مزه عاشق شدن را به من چشاندی،
جمعه 2 دی 1390 04:37 ب.ظ
چشمهایت را که روشنی عشق است،لبانت را که همه
بیانگرمحبت ،دستانت راکه گرما بخش بدنم
این همه زیبایی راکنار بگذارم وحس بی حسی
جمعه 2 دی 1390 04:36 ب.ظ
چگونه فراموشت کنم،تورا که سرچشمه همه زیباییهایی
چگونه فراموشت کنم تورا که تقدیم گرهمه مهربانیهایی،آیا
می توان لحظه ای تورا از یادبرد؟چگونه؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ



نویسنده شعر و دلنوشته های عاشقونه




دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های دلتنگی عاشقانه ی تو پرشده است کسی صدایم می زند ومن تنها به احترام دل عاشقت، کنار خلیج نام عاشقانه ی تو لنگر می اندازم. دل نوشته هایم ، راز دل پریشانم را رسوا می کنند و من آواره ی سرزمین رویاهایم می شوم. هیچ کس نمی دانست تو... تنها بهانه ی مشق عشق من بودی!
نویسنده:
kamyab.tajik











تو بیا تا برایت بنویسم
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس كنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره كن
تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرونگذار دوباره تنها شوم....











اینها اوج احساس کامیاب است
من بخاطر تو نمانده‌ام، به احترام قلبی كه دوستت دارم را زمزمه كرد، مانده‌ام. هرچند كه تو در نظر من یك انسان معمولی هستی اما من بخاطر لبهایی كه مرا فرشته می‌خوانَد و بخاطر دستهایی كه در سرمای زمستان وجودم را گرما می‌بخشدمیمانم
دوست داشتن حرف كمی نیست كه بتوانم ساده از آن بگذرم. اگرچه این روزها این واژه مقدس بازیچه زبان مردم شده است اما هنوز هم برای من ارزشمند و ناب است. من بخاطر تقدس این واژه با تو میمانم...







تو که تنهای کامیاب تو تنهایی توکه حتی شبی راهم به یاد من نمیخوابی دلم در حسرت یک دوست دلم درحسرت یک بی ریای مهربان مانده است توکه هردم عنان یار میبردی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میخواندی تو که خود را مثال عشق تنها نام میبردی تو تنهایی؟ تو کامیاب دل هر عشق بی نامی تو که تیر خلاصت را به سوی یار میاندازی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میگفتی چرا؟اندم که از یک سو فرا خوانی ز سوی دیگرت تیر بلا رانی تو خود گفتی برو قلبت اهورایست منم رفتم ببینم یار بارانیست؟





مدیر وبلاگ : (kamyab tajik )
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی