تبلیغات

عشق فریاد بی صداست - اسرار پنهان عشق تو
عشق فریاد بی صداست
http://www.axgig.com/images/44024212274263853780.jpg



یک لحظه دلم برای وسعت بی قراریهایت تنگ شد ، یک لحظه دیدگانِ به انتظار نشسته ام

!برای معصومیت نگاهت به روشنی صبحِ امید پناه برد با یاد تو حتی برای یک لحظه دلم

قصرهای پرغصه اش را .در پشت دیوارهای سنگی اسرار پنهان نمود با یاد تو پرنده ی

 زخمی دلم در گوشه ای از .خانه ی ویرانه ی خویش عاشقانه نام تو را بر زبان آورد ...با

یاد تو آرامشی غریب را تک تک سلول ها یم تجربه کردند !یادت مرا آرام کرد، دوباره

جان گرفتم و در آسمان پهناور عشق پرواز کردم ...!یک لحظه یادت مرا از خودم جدا کرد

 
...فقط برای یک لحظه ولی بی تو !!باز هم همان دلتنگ همیشگی





نوع مطلب : عاشــــق تنها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : (kamyab tajik )
جمعه 30 آبان 1393 11:05 ب.ظ
فصل‌ها هم در رفت و آمدند!

تنها اوست که آدابِ معاشرت نمی‌داند.....

فقط می‌رود!
جمعه 4 فروردین 1391 12:52 ب.ظ
سلام دوست عزیز . سال نوت مبارک . وبلاگ زیبایی دارم . اولین باره اینجا اومدم برای همین چند تا از آخرین پست هات رو خوندم و خیلی خوشم اومد . امیدوارم بازم فرصت بشه و بهت سر بزنم .
بی تو !! باز هم همان دلتنگی همیشگی ...
جمعه 5 اسفند 1390 04:29 ب.ظ
پیشا پیش عیدو بهت تبریک میگم کامیاب جان سال خوبی داشته باشی
جمعه 5 اسفند 1390 04:28 ب.ظ
یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه ؟
هر کی برای اون یکی درست مثل فرشته شه
یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم ؟
جمعه 5 اسفند 1390 04:27 ب.ظ
یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه
چرا تا حالا نشده ٬ شاید گناه من باشه
جمعه 5 اسفند 1390 04:26 ب.ظ
یعنی میشه شب بشینیم دست روی موهات بکشم
کاشکی بدونم چقدر باید مکافات بکشم .
جمعه 5 اسفند 1390 04:26 ب.ظ
یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه ؟
به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه
جمعه 5 اسفند 1390 04:25 ب.ظ
یعنی میشه که ما دوتا یه روزی به هم برسیم
مهم فقط رسیدنه حتی اگه کم برسیم
جمعه 5 اسفند 1390 04:25 ب.ظ
کاش بیایی و ببینی بی تو من
نمیخوام باشم و زنده بمونم
جمعه 5 اسفند 1390 04:24 ب.ظ
توی بُهت غم و تنهاییه من
به سرم دست نوازش کشیدی
جمعه 5 اسفند 1390 04:24 ب.ظ
وای که بی تو واسه من همه دنیا قفسه
ترسه از نبودنت التهاب نفسه
جمعه 5 اسفند 1390 04:23 ب.ظ
وای که بی تو این کویر خواب بارون میبینه
وقتی نیستی غم دنیا توی قلبم می شینه
جمعه 5 اسفند 1390 04:23 ب.ظ
وای که دلم طاقت دوریتو هیچ نداره
بغض نبودن تو اشکامو در می یاره
جمعه 5 اسفند 1390 04:22 ب.ظ
اگه موجا تو رو از من بگیرن
قطره قطره آب میشم دق میکنم
جمعه 5 اسفند 1390 04:20 ب.ظ
تو همونی که واسه موج بلا
واسه تو دستامو قایق میکنم
جمعه 5 اسفند 1390 04:20 ب.ظ
حتی با دستهای خالی باهم آشیون بسازیم
و ساختیم آشیون تا باهم باشیم و
بازم عاشق هم بمونیم
جمعه 5 اسفند 1390 04:19 ب.ظ
نگو این فقط یه خوابه،منو تو پرنده نیستیم
ما میتونیم از محبت با هم آسمون بسازیم
جمعه 5 اسفند 1390 04:19 ب.ظ
تو فقط باید بمونی ای پناه آخرم
تا که پرپر نشه بی تو همه ی بال و پرم
جمعه 5 اسفند 1390 04:18 ب.ظ
من برای تو میساختم سقفی از بال و پرم
تو می ذاشتی عاشقونه پرتو زیر سرم
جمعه 5 اسفند 1390 04:18 ب.ظ
کاش میشد پرنده بودیم توی دست آسمون
تا برای هم میساختیم از پرامون آشیون
جمعه 5 اسفند 1390 04:17 ب.ظ
دلیل ترانه هامی مهربون و بی نظیری
تو اوج فصل زمستون شبیه گرمای تیری
جمعه 5 اسفند 1390 04:17 ب.ظ
هر چی خوبی تو ی دنیاست جمع شده تو قلب پاکت
هر کی میگه بهترین پیش تو می مونه ساکت
جمعه 5 اسفند 1390 04:16 ب.ظ
تو مثل قله بلندی ولی جات فقط بهشته
اینکه حالا رو زمینی شاید رمز سرنوشته
جمعه 5 اسفند 1390 04:15 ب.ظ
تنها جمله تو کتابی که کلی امید می بخشه
یا اون ستاره ابی که تو شبها می درخشه
جمعه 5 اسفند 1390 04:15 ب.ظ
تو یه جور معجزه هستی که می یاد توی قصه ها
یه حس طلایی هستی دل نمی شه از تو رها
جمعه 5 اسفند 1390 04:14 ب.ظ
تو مثل یه تیکه یاقوت می درخشی تک و تنها
از بهشت پاک اومدی نمی شی با ما اشنا
جمعه 5 اسفند 1390 04:14 ب.ظ
تو مثل واژه عشقی رو لب فرشته هامون
تو همون نکته سرخی لا به لای گفته هامون
جمعه 5 اسفند 1390 04:11 ب.ظ
جمعه 5 اسفند 1390 04:10 ب.ظ
سلام دلتنگ همیشگی عاشقه همیشه تنها
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



نویسنده شعر و دلنوشته های عاشقونه




دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های دلتنگی عاشقانه ی تو پرشده است کسی صدایم می زند ومن تنها به احترام دل عاشقت، کنار خلیج نام عاشقانه ی تو لنگر می اندازم. دل نوشته هایم ، راز دل پریشانم را رسوا می کنند و من آواره ی سرزمین رویاهایم می شوم. هیچ کس نمی دانست تو... تنها بهانه ی مشق عشق من بودی!
نویسنده:
kamyab.tajik











تو بیا تا برایت بنویسم
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس كنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره كن
تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرونگذار دوباره تنها شوم....











اینها اوج احساس کامیاب است
من بخاطر تو نمانده‌ام، به احترام قلبی كه دوستت دارم را زمزمه كرد، مانده‌ام. هرچند كه تو در نظر من یك انسان معمولی هستی اما من بخاطر لبهایی كه مرا فرشته می‌خوانَد و بخاطر دستهایی كه در سرمای زمستان وجودم را گرما می‌بخشدمیمانم
دوست داشتن حرف كمی نیست كه بتوانم ساده از آن بگذرم. اگرچه این روزها این واژه مقدس بازیچه زبان مردم شده است اما هنوز هم برای من ارزشمند و ناب است. من بخاطر تقدس این واژه با تو میمانم...







تو که تنهای کامیاب تو تنهایی توکه حتی شبی راهم به یاد من نمیخوابی دلم در حسرت یک دوست دلم درحسرت یک بی ریای مهربان مانده است توکه هردم عنان یار میبردی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میخواندی تو که خود را مثال عشق تنها نام میبردی تو تنهایی؟ تو کامیاب دل هر عشق بی نامی تو که تیر خلاصت را به سوی یار میاندازی تو که هردم دم از عشق و وفای یار میگفتی چرا؟اندم که از یک سو فرا خوانی ز سوی دیگرت تیر بلا رانی تو خود گفتی برو قلبت اهورایست منم رفتم ببینم یار بارانیست؟





مدیر وبلاگ : (kamyab tajik )
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی